English | شماره های  
ره آورد
| e-Books | فصلنامه
ره آورد
| آرشیو مقاله ها | خاطره ها | پیش گفتار | اشتراک | تماس

برای خواندن بقیه مقاله­ها فصلنامه "ره آورد" را مشترک شوید



(“ یادداشت های عمر” سناتور حسین دها )   نقد از: ا.ح. دیانی - 105
کتاب د رجستجوی پاسخ نویسنده : فرخنده مدرّس    نقد و معرفی:  امیر حسین دیانی - 100
" سید ضیا " -  صدرالدین الهی    نقد و معرفی:  امیر حسین دیانی - 100
سفرنامه د نیای ارواح - نویسنده: هوشنگ معین زاده    نقد و معرفی از: رضا اغنمی    - 100
مرد مانت آه ! میترا مفیدی   - 100
رُباعیّات عمر خیام - تاًلیف کوروس آموزگار - 100
چشمی خاک ، چشمی دریا جُنگ شعری از : ماندانا زندیان - 100
غریبۀ قصر "کتاب خاطرات امیراصلان افشار" به قلم دکتر علی میرفطروس نقد و معرفی: دکتر سیروس آموزگار - 99
سخنی با خوانندگان ، امیر حسین دیانی (دبیر بخش نقد و معرفی کتاب) ره آورد شماره 99
از کارگزینی تا کارآفرینی به قلم ژاک ماهفر، نقد و معرفی : امیر حسین دیانی (ره آورد شماره 99)
کتاب چهار سخنگوی وجدان ایران، نویسنده دکتر محمد علی اسلامی ندوشن ، نقد و معرفی از: امیر حسین دیانی (دبیر بخش نقد و معرفی کتاب) - 98


To read the contents of the following articles, Please Click & then Scroll down:

خوی و ارامنه - کتر سیروس آموزگار - ره آورد 92-91
روایت دیگری از فاشیسم مذهبی ما - دکتر داریوش همایون - ره آورد 90
سه رویداد وسه دولتمرد تالیف: دکتر هوشنگ نهاوندی- نور محمد عسکری    - ره آورد 90
روانكاوى بوف ‌ كور  - رضا کاظم زاده - ره آورد 90
چون ماهی افتاده بر خاک مکاتبات بزرگ علوی و صادق چوبک - مجتبا کولیوند    - ره آورد 90
محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملا صدرا) دکتر حسین ضیائی   معرفی: پری ایرانمنش - ره آورد 90
و تولد و تکامل و غرور نگاهی به «پیشباز هزاره ی سوم»  داریوش همایون -  ماندانا زندیان  - ره آورد 89  
صادق هدایت: روز آخر - بهرام بیضایی - ره آورد 89  
حافظ و ما نویسنده: مسعود عسکری سروستانی معرفی: محمد پاکروان – لس آنجلس  - ره آورد 88  
کتاب رباعی‌های خیام پروفسور حسین صادقی    نقد و معرفی عبدالحمید اشراق - ره آورد 88  
مروری بر کتاب "سراب" اثر هما احسان    نقد . معرفی: خانم فرزانه ثابتان   - ره آورد 88  
هزار آوا نویسنده:‌مرتضی حسینی دهكردی  نقد از اسماعیل جسیم  - ره آورد 88  
Step by Step Up to Union with God عبدالحسین زرّین‌کوب برگردان به انگلیسی: مجدالدین کیوانی  - ره آورد 88  
کتاب"سیاست جنسی در ایران معاصر" نوشته ژانت آفاری  نقد و معرفی: مهدی خلجی - ره آورد 87  
«گفتگو با كوروش لاشائى» اثر حمید شوكت‏  - ره آورد 87  
  تاریخ جامع ملی شدن نفت احمد خلیل الله مقدم - کوروش زعیم - ره آورد 87  
صد سال کشاکش با تجدد داریو ش همایون - ره آورد 87  
نامه نوروزی بخارا  شماره 68 : 69  منتشر شد     - ره آورد 87  
علی دهباشی سردبیر «مجله بخارا»    - ره آورد 87  
 دفتر هنر، ویژ ه « سه تفنگدار طنز ایران» سردبیر و صاحب امتیاز: بیژن اسدی پور  - ره آورد 87  
«کافه پری دریایی»           ‏نوشته میترا الیاتی نقد: بهاره  خسروی   - ره آورد 86  
سعدى، شاعر عشق و زندگى‏   نوشته همایون  كاتوزیان ‏نقد:سید عبدالله انوار   - ره آورد 86  
قانون‌گذاری دربارۀ حقوق زن   نوشته مهرانگیز کار   - ره آورد 86  
فراموشم مکن   نوشته عفت ماهباز نقد و معرفی: شهرنوش پارسی پور   - ره آورد 86  
جایزه سیمون برای سیمین احمد احرا ر   - ره آورد 86  
 فرهنگ اصطلاحات معارف اسلامی و اَعلام، محمد علی طالقانی  بررسی: مهدی سررشته داری  - ره آورد 85  
زن آزاری، شكوفه تقی    نقد :ره آورد   - ره آورد 85  
چالشگری زنان علیه نقش مردان، مهرداد درویش‌پور    نقد: فریده غائب  - ره آورد 85  
گلی محلاتی نقاش است و نسبتی هم با آقاخان محلاتی ندارد   معرفی: پرویز کلانتری  - ره آورد 85  
جهان ملک خاتون  معرفی: ماندانا زندیان   - ره آورد 85  
پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت، دکتر منصوره اتحادیه معرفی : شروین وکیلی      - ره آورد 85  
نامه هایی از تبریز، ادوارد براون  مقدمه و شرح  از حسن جوادی    - ره آورد 85  
خشت و خاكستر،  میرزا آقا عسكرى، مانى  نقد از: شهرنوش پارسی پور  - ره آورد 85  
دائرة المعارف لارستانی، دکتر سعید محمودیان    نقد از : محمدشریف کرامتی    - ره آورد 85  
شازده کوچولو  معرفی: ره آورد   - ره آورد 85  
کتاب تاریخ عضدی.،  نویسنده ، میرزا احمد خان عضدالدوله،  - ره آورد 85  
پشت‌ حجاب ایران، نویسنده  کریستیانه هوفمن - معرفی: ره آورد - ره آورد 84  
چرا اصلاحات شکست خورد،نویسنده،  کاظم علمداری - نقد:حسین زاهدی - ره آورد 84
تهران شهر بی آسمان ، نویسنده  امیرحسن چهل‌تن - نقد: سیمین بهبهانی - ره آورد 84
دیدی نو از دینی کهن ، فلسفۀ زرتشت نویسنده دکتر فرهنگ مهر    معرفی: ره آورد - ره آورد 84
در کوچه پس کوچه­های غربت ، با صدای نویسنده هما  سرشار   معرفی: ماندانا زندیان - ره آورد 84
آب فکر می کرد، شاعرعاطفه گرگین - معرفی: ماندانا زندیان - ره آورد 84
امیرانی در آئینه خواندنیها نویسنده: زبیده جهانگیری (شبنم)          نقد: اسماعیل جسیم - ره آورد 84
نشست ماهانه انجمن « توسعه و تجدد» پاریس  -   ایرج ادیب‌زاده - ره آورد 84
دوری ها و دلگیری ها:  دکتر صدرالدین الهی  - معرفی از: ماندانا زندیان
ایران و ارمنستان در گذرگاه تاریخ:  دکتر ژوزف ملیک هوسپیان
گربه: هوشنگ اسدی - نقد از :محمد عبدی 
«عروس قولنامه ای» و «دختری در قاب پنجره»: تورج عاطف - نقد از: شهرنوش پارسى پور
تجارت و حمل و نقل بین المللی: به کوشش کامل حلمی - علیرضا مهدوی
تبارشناسی روشنفکری ما:   دکتر محمد توکلی - نقد از : داریوش آشوری
اعترافنامۀ دختران بد:  لیلا فرجامی - معرفی از: ماندانا زندیان
نقشه های عمومی ایران (دکتر سیروس علائی) نقد از: دکتر احسان یارشاطر
نقشه های عمومی ایران (دکتر سیروس علائی)  نقد از:  ایرج افشار
صهبای خرد  (دکتر مهدی امین رضوی) نقد از:  مهدی سررشته داری
خانم وزیر (منصوره پیرنیا)   نقد از:  شهرنوش پارسی پور
تعلیق (محمد رحیم اخوت)   نقد از:  شهرنوش پارسی پور
جمهوری فریاد (مهستی شاهرخی)   نقد از:  عزت گوشه گیر
خانواده و اعتیاد (مهر انگیز کار) نقد از:  شعله شمس شهباز
سایه‌های باد - Vent du Ombres - نویسنده فاطمه پاكروان - نقد از نصرت‌الله ضیایی
جهان فردا یا روح تاریخ - نویسنده دکتر عزت الله همایون فر - نقد از شعله شهباز
کتاب گویا سووشون - نویسنده سیمین دانشور - نقد از دکتر فضل الله روحانی
Memoirs of a Geisha - خاطرات یك گیشا - Golden Arthur - نقد از شهرنوش پارسی پور
مُهره ی مِهر - نویسنده پوران فرخ زاد - نقد از  دكتر مهرزاد شكوهی
گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی - تألیف: دکتر بهرام گرامی - خلاصه ای از مقدمۀ  کتاب به قلم ایرج افشار
کارنامه ربع قرن  خدمات سازمان فرهنگی ایرانیان یهودی- کالیفرنیا به کوشش افتخاری: مسعود هارونیان
دانش تغذیه  ورزش  لاغری  ترجمه و نگارش و گردآوری  دکتر سیروس امیری
کمپانی هند شرقی براین گاردن  ترجمه: کامل حلمی و منوچهر هدایتی خوشکلام
نگاهی به نگاه : مهین عمید 
«زندگی در آئینه » و پیوند آن ها با نظریه غربزدگی آل احمد نوشته: حورا یاوری
در کریدورهای وزارت خارجه چه خبر؟ نوشته: مهران رفاهی
دیوان زیب النساء (مخفی) تحقیق و بررسی دکتر مهین دخت صدیقیان و دکتر سیدابوطالب میرعابدینی
تحولات فرهنگی ایران در دوره قاجاریه و مدرسه دارالفنون نوشته : دکتر احمد (ایرج) هاشمیان
فرهنگ لغات زبان مخفی تالیف دکتر سید مهدی سمائی
اقامتگاه مرگ آشویتز- ترجمه و تلخیص دکتر عطاء الله دانش راد
بابل (شهر زیبای مازندران)- نوشت: جعفر نیاکی   با همکاری پوراندخت حسین زاده
خوزستان و لرستان در عهد ناصری - منوچهر احتشامی
ژرفای دریا - منیژه قربانی
دکتر نصرت الله جهانشاه لو  افشار   کتاب «ماوبیگانگان»
به سعی: اقدس ذوالفنون    کتاب   « ا ز محراب تا مضراب»     مروری بر زندگی نامه تبار ذوالفنون
محمود خلیقی      کتاب    قسمت یک روزه *   «برداشت هایی از مثنوی معنوی»
محمد سلمانی    کتاب     «غزل زمان»

اقامتگاه مرگ آشویتز


اقامتگاه مرگ آشویتز

ترجمه و تلخیص دکتر عطاء الله دانش راد از کتاب

Auscwitz the Residence of Death

نوشتة خانم Teresa Hanryk Wiebo

جایگاه Auschwitz-Birkenau اردوگاه مرگ نازی در Oswiecin معروف ترین محل شناخته شده ای است در جهان که در آن کشتار و نابودی انسان ها هولوکاست (holocaust) صورت گرفته است. نهاد نسل کشی (genocide)، وحشت، تجاوز به ابتدایی ترین حقوق انسانی، نژادپرستی، یهودی ستیزی، بیگانه ستیزی، عظمت طلبی و تعصب است.

نازی ها تعداد دیگری اردوگاه در اروپای اشغالی به وجود آوردند ولی آشویتز به علت محوطة وسیعی که تحت پوشش داشت و همچنین تعداد فوق العاده زیاد قربانیان آن و بالاخره برملا شدن جنایاتی که در طول جنگ جهانی دوم در آن انجام می گرفت از همة آن ها معروف تر است. تعداد زندانیانی که از این اردوگاه جان سالم به در بردند نسبت به سایر اردوگاه های مرگ بیشتر است. این افراد پس از جنگ، در کوشش های آگاهی دهندة مربوط به قربانیان، فعالانه شرکت کردند و حقایق این اردوگاه را در اختیار عموم قرار دادند.

آشویتز وظایف متعددی به عهده داشت و بدین جهت تشریح آن پیجیده است. این اردوگاه بزرگ ترین مرکز قلع و قمع دسته جمعی یهودیان و همچنین بزرگترین اردوگاه کار اجباری (concentration camp) برای زندانیان سایر ملیت ها، و محلی برای اعدام ها، آزمایش های جنایتکارانة پزشکی و غارت بی حد و حصر اموال زندانیان بوده است.

نازی ها حداقل1100000 یهودی، از کشورهای مختلف اروپایی، نزدیک به 150000 نفر لهستانی غالباً زندانی سیاسی، تقریباً 23000 کولی از تعدادی کشورهای اروپایی، 15000 نفر زندانیان جنگی شوروی و 25000 نفر زندانیان سایر ملیت ها چون فرانسه، یوگوسلاوی، روس، بیلوروس و اوکراین را به اردوگاه آشویتز فرستادند.

ایجاد این اردوگاه و عملکرد آن با سیاست و ایدئولوژی نازی ارتباط تنگاتنگ داشت. اساس ایدئولوژی نازی عبارت بود از نفرت از دموکراسی، مارکسیسم، یهودیت و اعتقاد به این که خون Nordic بهترین خون ها است و ملت آلمان مافوق نژاد سایر ملل جهان است. هدف از این طرز تفکر ایجاد جامعه ای بود که در آن کسانی که از "نژاد خالص" و آلمانی نیستند باید معدوم گردند. آماج اصلی این نابودی یهودیان بودند که بعداً گروه های دیگری چون معلولین و کولی ها را نیز شامل گردید. این طرز تفکر که نژاد آریایی و به خصوص آلمانی به همة نژادها برتری دارد، خود موجد تمایلات کشورگشایی گردید که با تسلط یافتن هیتلر بر سیاست های داخلی و خارجی آلمان صورت عملی به خودگرفت. در نوامبر 1937، دو سال قبل از شروع جنگ، هیتلر در یک همایش محرمانه از سران نظامی رایش سوم (The Third Reich) و وزارت خارجه گفت "هدف ما تنها مسئلة جمعیت نیست بلکه کسب سرزمین های مناسب برای کشاورزی است."

ده روز قبل از شروع جنگ، هیتلر در سخنرانی خود برای ژنرال های ارتش گفت: «دستور داده ام تا به هر کسی که حتی اگر یک جمله به انتقاد از هدف ما حرف بزند شلیک شود. در حال حاضر و تنها در شرق، واحدهای کشتار آماده کرده ام که دستور دارند مرد، زن و کودک لهستانی و یا هرکسی را که به زبان لهستانی صحبت می کند بدون ترحم بکشند؛ تنها به این وسیله است که ما می توانیم فضای لازم برای زیستن به دست آوریم. لهستان خالی از سکنه توسط آلمانی ها مسکونی خواهد شد.»

پس از حمله به لهستان در اول سپتامبر 1939 اتحاد شوروی نیز در 17 سپتامبر همان سال به لهستان حمله ور شد که در نتیجه لهستان به سه بخش تجزیه گردید ولی در سال 1941 که آلمان به شوروی حمله برد تمام لهستان  در اختیار رایش سوم قرار گرفت.

در ابتدای جنگ هیتلر به قتل افراد معلول (جسمی یا روانی) دستور داد. این افراد توسط کمیسیون مخصوصی از اطباء، انتخاب شده و سپس در شش مرکز جداگانه به اطاق های گاز فرستاده شدند. این روشی بود که بعداً نازی ها برای کشتار دسته جمعی و به میزان وسیع در سرزمین های اشغالی به کار بردند.

در اولین سال جنگ، آلمان موفقیت های عظیمی به دست آورد و کشورها را یکی پس از دیگری اشغال کرد. برخی از این کشورها جزو متحدین آلمان و یا زیر نفوذ رایش سوم قرار گرفتند و کم و بیش عامل اجرای سیاست های آلمان نازی شدند.

نازی ها بخشی از ساکنان کشورهای اشغال شده را از نژاد پست می دیدند و از نابودی سریع و یا تدریجی آن ها خودداری نمی کردند. در سال 1942 هیملر گفت: «قصد ما آلمانی کردن شرق نیست بلکه بر عکس می خواهیم مطمئن باشیم آلمانی خالص با خون آلمانی در شرق زندگی می کند.»

در برنامه ای به نام نقشة ژنرال ها و تحت نظر مستقیم هیملر ساکنین نواحی حاشیة آلمان در منطقه ای حدود 1000 کیلومتر به طرف مشرق جا به جا شدند که بخش عمدة آن ها را به پشت کوه های اورال منتقل کردند. آلمان سرزمین هایی را که به این ترتیب به تصرف درآورد مستعمرة خود می دانست. این طرح برای 80 تا 85 درصد سرزمین لهستان برنامه ریزی شده و به اجرا درآمد.

غم انگیزترین سرنوشت را یهودیان اروپا داشتند. طی برنامه ای به نام "حل نهایی مسئلة یهودیان" می بایستی یهودیان ابتدا از سایر ساکنان جدا شده و سپس در مدت زمانی که هنوز جنگ در جریان است به کلی نابود شوند. از جمله دیگر قربانیان نازی ها می توان از زندانیان و یا بردگان لهستانی و روسی (شامل اسرای جنگی) نیز نام برد. تفاوت اصلی یهودیان با سایر قربانیان در این بود که یهودیان از حق زندگی محروم بودند، یعنی از اساسی ترین حقوق بشر. یهودیان نه به این علت که عضو گروه مقاومت و یا گروه سیاسی بودند بلکه فقط به این سبب که یهودی زاده شده بودند بایستی معدوم گردند. الی ویزل (Elie Wiesel) یکی از زندانیان سابق آشویتز و برندة جایزة نوبل، می گوید: نه این که تمام قربانیان نازی ها یهودی بودند بلکه تمام یهودیان قربانی بودند.

بسیاری از اظهار نظرهای رهبران آلمان از دنبال کردن همین سیاست حکایت دارد. اُتو تیراک، (Otto  Thierack)وزیر دادگستری رایش سوم، دقیقاً بیان می کند که بایستی تا جنگ تمام نشده است به هدف رسید. او می گوید: جمعیت آلمان می بایستی کاملاً از وجود لهستانی، روسی، یهودی و کولی پاک گردد. هانس فرانک (Hans Frank) فرماندار رایش سوم در لهستان اشغالی به روشنی می گوید یهودیان از نژادی هستند که بایستی به کلی نابود گردند.

قبل از جنگ بزرگترین درصد یهودیان در لهستان می زیستند. آن ها از قرون وسطی در این کشور زندگی می کرده اند و شکل مذهبی خود را حفظ کرده آن را گسترش دادند. برخی از آن ها در جامعة لهستان جذب شده و نقش فعالی در زندگی اجتماعی و سیاسی لهستان بازی کردند. بالغ بر سه میلیون یهودی در لهستان می زیست که ده در صد جمعیت کل کشور و یک چهارم کل یهودیان اروپا را تشکیل می داد.

در بیستم ژانویة 1942 راینهارد هیدریش (Reinhard Heydrich) رییس پلیس و سرویس امنیتی آلمان کنفرانس محرمانه ای در برلین- وَنزِه  (Berlin-Vannsee)تشکیل داد که در آن مقامات عالی رتبة رایش سوم، مقامات وزارتخانه های کشور، امور خارجه، دادگستری و سرزمین های اشغالی شرق همراه با نمایندگان فرماندار کل و دبیرکل  حزب نازی و افسران عالی رتبة اس. اس. (S.S.) شرکت داشتند. دستور کار کنفرانس عبارت بود از هم آهنگ کردن کار همة ادارات و مؤسسات در برنامة قلع و قمع کامل یازده میلیون یهودی اروپا، چیزی که عملاً از مدتی قبل آغاز شده و در حال اجرا بود. انتقال یهودیان به گتوها در لهستان اشغال شده از دو سال پیش در دست اجرا بود. کشتارهای دسته جمعی در بخش های غربی اتحاد شوروی به محض حملة آلمان به شوروی در تابستان 1941 شروع شده بود. کاربرد گاز برای کشتار انسان ها در اردوگاه های کولنُف(Kulnhof) و آشویتز معمول بود. کنفرانس، نحوة کار برای قلع و قمع یهودیان اروپا را از شرق تا غرب تصویب کرد. فهرست ضمیمة پروتکل کنفرانس به دقت محل سکونت یازده میلیون یهودی را در کشورهای اشغال شده و حتی کشورهایی که آلمان قصد تصرف آن ها را داشت (مانند انگلستان) مشخص می کرد. این فهرست نشان می داد که هیچ مجموعة یهودی در اروپا نبایستی مستثنی باشد.

بررسی این فهرست به خوبی نشان می دهد که چرا بزرگترین مرکز قلع و قمع در شرق اروپا برپا گردید انتقال هزاران و حتی صدها هزار انسان از غرب و جنوب اروپا به شرق خیلی آسان تر می بود تا حمل میلیون ها یهودی لهستانی و اتحاد شوروی اشغال شده به غرب. ولی در هر حال در غرب نیز مراکزی چون درانسی (Drancy) در فرانسه، مالَن (Malines) در بلژیک، و وستربورک (Westerbork) در هلند برای جمع آوری افراد و سپس انتقالشان به شرق ایجاد گردید. عامل دیگر در انتخاب اقامتگاه مرگ این بود که آلمان، لهستان اشغال شده را به صورت مستعمرة خود می دانست و نسبت به نظرات و طرز فکر مردم آن در بارة جنایات خود بی تفاوت بود. آلمان ها نسبت به مردم لهستان خشونت فراوان روا می داشتند. دیوار خیابان ها همیشه پوشیده از فهرست اعدامی ها و دستگیرشدگان بود.

نازی ها روشنفکران لهستانی را خطرناک ترین افراد می دانستند. بنابراین تصمیم به حذفشان گرفتند. سیاستمداران، فرهنگیان، هنرمندان و نخبگان جامعه را همراه با کسانی که مشکوک به عضویت در تشکیلات مقاومت لهستان بودند به طور دسته جمعی دستگیر کردند. حتی قبل از این که آلمان وارد خاک لهستان گردد فهرستی از کسانی که می بایست دستگیر شوند آماده شده بود. در نوامبر 1939 گشتاپو تعداد زیادی از استادان مؤسسات تعلیمات عالی را در کراکو (Cracow) دستگیر کرده و به بازداشتگاه زاکسنهاوزن (Sachsenhausen) فرستاد. از سپتامبر 1939 تا آوریل 1940 حدود 12000 نفر در پیاسنیکا ویلکا (Piasnica Wielka) تحت عملیات نابودی از روشنفکران لهستانی کشته شدند. به علاوه طی برنامه ای به نام  "  AB" در 1940 هزاران روشنفکر را دستگیر کرده کشته و یا به اردوگاه های کار اجباری فرستادند.

دوم اکتبر 1940 هیتلر گفت: «همة روشنفکران لهستانی باید پاکسازی شوند. این به نظر خشن می آید ولی قانون زندگی است.» هیملر، مسئول تمام بازداشتگاه ها و اقامتگاه های مرگ گفت: «بزرگترین وظیفه، رسوا کردن رهبران لهستان است. ... به طوری که کاملاً بی اثر شوند. ... تمام کارگران متخصص لهستانی در صنایع جنگی ما به کار گرفته خواهند شد. سپس بقیة لهستانی ها از سطح زمین محو خواهند گردید.»

موج وحشت حاکم در لهستان اشغالی با آنچه در اروپای غربی می گذشت قابل مقایسه نیست. این فشار از سال 1939 شروع گردید و پیوسته رو به افزایش گذاشت. ایجاد رعب و وحشت در واقع عکس العمل آلمان در مقابل نیروی مقاومت لهستان از یک طرف و ایجاد محیطی با حداکثر امنیت برای عبور خط کمک رسانی به جبهة شرق از طرف دیگر می بود که از خاک لهستان می گذشت.

تأسیس آشویتز

در بهار 1940، سازمان اس. اس. آشویتز (Aushwitz) را به صورت یک اردوگاه کار اجباری مانند سایر اردوگاه های موجود در آلمان نازی پایه ریزی کرد تا افرادی را که در سطح وسیع بازداشت می شدند و زندان ها گنجایش پذیرش آن ها را نداشت در خود جای دهد.

کمیسیون مخصوصی که برای جستجوی محل مناسبی تعیین شده بود سربازخانه ای را که جمعاً از 20 ساختمان تشکیل می شد و در حومة شهر کوچک اوسویسیم (Oswiecim) قرار داشت انتخاب کرد. در هفته های اول اشغال، این قسمت از سرزمین لهستان جزء رایش سوم درآمد و نام آن از اوسویسیم به آشویتز تغییر یافت.

در چهارده ژوئن 1940 گشتاپو اولین گروه شامل 728 زندانی سیاسی را از زندان تارناو (Tarnow) به آشویتس منتقل کرد. این زندانیان همه لهستانی بودند که تعدادی یهودی نیز بین آن ها وجود داشت.

این سربازخانه نزدیک شهر قرار داشت و به آسانی نیز می توانست از جهان خارج جدا گردد. به علاوه، راه های مناسب و خط آهن آن را به بسیاری از شهرهای لهستان متصل می کرد.

در حالی که آشویتز به صورت اردوگاه کار اجباری باقی ماند، از سال 1942 نیز یکی از مراکز قلع و قمع فوری یهودیان اروپا شد.

آلمان ها اکثر یهودیانی را که برای کشتار دسته جمعی تبعید می شدند فریب می دادند، به این ترتیب که به آن ها شغل و محل اقامت جدیدی وعده می دادند. آن ها مجاز بودند با خود چمدانی به وزن 10 تا 15 کیلو حمل کنند. به این علت است که یهودیان علاوه بر لباس، مواد غذایی، وسایل شخصی، بعضی وسایل منزل و حتی ابزار کار حرفة خود را همراه می بردند (مثلاً اطبا وسایل پزشکی و دارو با خود داشتند). آن ها حق نداشتند اشیاء قیمتی و یا مقدار قابل توجهی پول داشته باشند مع ذالک معدودی از آن ها مختصر چیزهایی را در لباس و یا چمدان خود مخفی می کردند. هنگامی که قطار حامل آن ها به سکوی تخلیة محل مورد نظر می رسید افراد می بایستی وسایل شخصی خود را پس از پیاده شدن پشت سر بگذارند.

نازی ها یهودیان را به سایر اقامتگاه های مرگ همچون کولمهوف (Kulmhof)، تره بلینکا(Treblinka)، بتزِک(Betzec)، سوبیرور (Sobiror)یا ماژدانِک (Majdanek) نیز با همین روش می فرستادند.

پس از این که یهودیان تبعید شده قطار را در آشویتس ترک می کردند توسط اطبای اس. اس. از هم جدا می شدند به این ترتیب که افرادی که توانایی کار اجباری داشتند برای کار در تأسیسات جنگی آلمان جدا شده و بقیه که شامل بیماران، کودکان، زنان باردار، پیران و کسانی که بی فایده به نظر می رسیدند مستقیماً به اطاق های گاز فرستاده می شدند تا توسط گاز سمی کشته شوند. معمولاً هفتاد تا هفتاد و پنج درصد و گاهی هشتاد درصد و در مواردی کلیة تازه واردین مستقیماً راهی اطاق گاز می شدند.

برای جلوگیری از هر نوع شورش و یا مقاومنی اس. اس. قربانیان خود را گول می زد. به آن ها وعده می داد که پس از استحمام به افراد خانوادة خود ملحق خواهند شد. باید در نظر داشت که اکثر افرادی که از فرط خستگی از پای درآمده اند و آرزوی یک دوش آب و چیزی برای نوشیدن دارند طبق قاعدة کلی به آرامی و بدون اعتراض راهی اطاق گاز می شوند. فرماندة آشویتز، رودولف هس (Rudolf Hess) در اتوبیوگرافی خود متذکر می شود «هرگاه اس. اس. در بین افراد راهی مرگ با اغتشاش روبرو می شد مسببین را با مسلسل کوچک بی صدا می کشت به طوری که دیگران متوجه نمی شدند.»

جلوی در اطاق گاز علامتی با عبارت ضدعفونی و دوش به زبان های مختلف نصب شده بود. هنگامی که اطاق گاز پر می شد درها بسته شده و درزهای آن کاملاً مسدود می گردید. سپس مأمور اس. اس. مجهز به ماسک ضدگاز، قوطی های زیکلون ب (Zyklon-B) را باز می کرد و دانه های خاک دیاتمه آغشته به هیدروژن سیانید (Hydogen Cyanide) را از مجرای مخصوص به داخل اطاق گاز می ریخت. افراد محبوس در اطاق توسط گازی که از دانه های خاک دیاتمه آزاد می شد می مردند.

تعداد یهودیانی که بلافاصله پس از ورود به اطاق های گاز فرستاده شدند برخلاف زندانیانی که برای کار اجباری نگهداری می شدند صورت برداری نشده و در پروندة اردوگاه ثبت نمی شدند. مسئولین اردوگاه کوشش داشتند تا تمام شواهد جنایت خود را پاک کرده و مدارک آن را نابود سازند ولی در برخی از کشورها چون فرانسه، بلژیک و هلند کپی فهرست اسامی یهودیانی که به اردوگاه فرستاده شده نگهداری شده است. متأسفانه چنین فهرستی برای کسانی که از گتوهای برپا شده در سرزمین های اشغالی انتقال یافتند وجود ندارد. اما از مدارک موجود برآورد می شود که بالغ بر 000 ,100 , 1 نفر یهودی به اردوگاه آشویتس منتقل شده اند که بزرگترین گروه های آن حدود 400000 نفر از مجارستان و 300000 نفر از لهستان بود.

کارل فریتش (Karl Fritzsch) گاهی برای زندانیان تازه وارد سخنرانی کرده و به آن ها گوشزد می کرد که انتظارشان چه باید باشد. او می گفت: «شما به یک آسایشگاه نیامده اید. بلکه در یک بازداشتگاه آلمانی هستید. ... و تنها یک راه خارج وجود دارد آن هم از دودکش های کورة آدم سوزی است. یهودیان تنها دو هفته حق زندگی دارند، کشیش ها یک ماه، و بقیه تنها سه ماه.»

آدولف هیتلر نیز به وضوح در بارة اردوگاه های مرگ می گوید: «من نمی خواهم اردوگاه ها به هتل تبدیل شوند. وحشت بهترین سلاح مؤثر سیاسی است. کسی که می داند در اردوگاه چه چیز در انتظار او است قبل از این که هر عملی علیه ما انجام دهد به خوبی فکر خواهد کرد.»

بیشتر از نصف زندانیان ثبت نام شده در اردوگاه ها در نتیجة گرسنگی، تنبیه و شکنجه، شرایط بسیار بد زندگی، بیماری و اپیدمی ها و بالاخره آزمایش های جنایتکارانة پزشکی درگذشتند. کار مرگبار نیز یکی از دلایل مرگ و میر زندانیان بود. کار اجباری یکی از منابع عظیم درآمد هم برای اس. اس. و هم برای بسیاری از شرکت های آلمانی مانند  IG Farbenindustrie و Hermann Goring Werke بود.

بسیاری از زندانیان در نتیجة شکنجه و ضرب و شتم به دست مأموران اس. اس. و یا همکاران آنان که عموماً از جنایتکاران آلمانی بودند جان دادند. زندانیان همچنین به طور انفرادی و یا دسته جمعی جلوی دیوار مرگ و یا در همان محل کار تیرباران شدند و یا حلق آویز گردیدند یا بالاخره در اثر تزریقات سمی در کلینیک اردوگاه و یا اطاق گاز کشته شدند.

در اردوگاه آشویتز حدود 21000 زن، مرد و کودک کولی در محلی مجزا به نام "اردوگاه خانوادگی" نگهداری می شدند که غیر از 2000 نفر از آن ها که به اردوگاه دیگری منتقل گردیدند بقیه در اثر گرسنگی، بیماری، تیفوس و یا در اطاق گاز تلف شدند.

ادراة اردوگاه ها

به محض ورود از زندانیان عکس برداری شده و به هریک شماره ای داده می شد که معمولاً بر روی بازوی چپ خالکوبی می گردید. مشخصات فردی و ظاهری و همچنین اطلاعات مربوط به مذهب، والدین و علت بازداشت و انتقال به اردوگاه را یادداشت می کردند.

همچنین سوابق زندانیانی که به گروه ساختمانی و یا کارخانه ای منتقل می شدند به دقت نگهداری می شد. در مورد تنبیهات اعمال شده گزارش تنظیم شده و در صورت فرار زندانی موضوع تلگرافی به خارج اردوگاه اطلاع داده می شد. مرگ زندانیان در دفتر گزارش روزانة اردوگاه یادداشت می گردید. اگر مرگ در نتیجة تزریق مادة مرگ آور، تیرباران، حلق آویز و یا هر علت غیرطبیعی رخ می داد، علت و زمان مرگ به طور غیرواقعی گزارش می گردید.

یک سیستم جملات رمز به منظور پوشش عملیات و اقداماتی که صورت می گرفت به کار گرفته می شد. کامیون های حامل مادّة سمی سیکلون ب را که برای کشتار یهودیان در اطاق گاز به کار می رفت به نام مادّة «مخصوص معالجة یهودیان» می نامیدند. زندانیانی که در بیمارستان و یا هنگام حضور و غیاب برای مرگ انتخاب می شدند، تحت «عنوان مداوای مخصوص» نام برده می شد.

گسترش مجموعة اردوگاه ها

اردوگاه آشویتز پس از پایان عملیات و مراحل تکمیلی از سه بخش تشکیل می شد. اولین و قدیمی ترین آن، اردوگاه اصلی است که بعداً «آشویتس یک» نام گرفت. این بخشی است که در سال 1940 در محل یک سربازخانه شامل 20 واحد ساختمانی و غالباً یک طبقه برپا گردید. برای نگهداری زندانیانی که هرروزه تعداد آن ها رو به افزایش بود، به دستور مدیران اردوگاه بین سال های 1942-1941 بلوک های جدیدی به آن افزوده شد و یک طبقه نیز به ساختمان های یک طبقه افزوده گردید.

  مردان و بیشتر زندانیان سیاسی در این قسمت نگهداری می شدند. بین سال های 1942-1941 تعدادی از بلوک ها به منظور ایجاد اردوگاه های موقت برای زنان و زندانیان روسی حصارکشی شدند. در بلوک شمارة یازده که زندان مرکزی اردوگاه نیز در آن قرار داشت افراد مشکوک به فعالیت های مربوط به جنبش های مقاومت، مشکوک به قصد فرار و یا ارتباط با دنیای خارج و بالاخره شرکت در فعالیت های دیگر که توسط مسئولین کمپ ممنوع شده بود، زندانی بودند. انواع تنبیه ها از جمله مرگ به روش گرسنگی در زیرزمین های بلوک شمارة 11 بر زندانیان تحمیل می گردید. اولین آزمایش استفاده از گاز سیکلون ب برای کشتار نیز در همین محل انجام گرفت. مأموران اس. اس. بیشترین اعدام ها را در اردوگاه آشویتز یک و غالباً در مقابل دیوار مرگ انجام می دادند. اولین سری روس ها و یهودیانی که به اردوگاه آورده شدند در همین جا و در اطاق گاز موقتی که برپا شده بود کشته و در کوره سوزانده شدند.

بیشتر دفاتری که برنامه های مربوط به اجرا و نظارت بر فعالیت های مربوط به توسعة اردوگاه را بر عهده داشتند در جوار آشویتس یک قرار داشت. دومین بخش مجموعه عبارت است از اردوگاه بیرکناو   (Birkenau) که به نام آشویتس دو شناخته شده است. نازی ها در اکتبر 1941 در دهکدة برززینکا (Brzezinka) در فاصلة سه کیلومتری اُسویسین (Oswiecin) با بیرون راندن ساکنان لهستانی دهکده و تخریب خانه هایشان شروع به ساختمان آن کردند. این اردوگاه چه به لحاظ وسعتی که زیر پوشش داشت و چه از نظر تعداد زندانیانی که در هر زمان در خود جا می داد نه تنها بزرگترین اردوگاه در مجموعة آشویتس به شمار می آمد بلکه در بین تمام اردوگاه های نازی ها بزرگترین است. بالاتر از همه محلی است که بیشترین انسان ها در آن جان سپردند. بیشترین وسایل کشتار دسته جمعی یهودیان در بیرکناو قرار داشت. در چهار ساختمان اطاق های گاز وکوره های مخصوص (به نام کوره های 2و3و4و5) برای سوزاندن جنازة قربانیان برپا شده بود. علاوه بر آن دو اطاق گاز موقت (به نام بانکرهای 1 و 2 یا خانة کوچک سفید و خانة کوچک قرمز) در محل خانه های ویران شدة لهستانی ها بنا گردید.

به منظور تسهیل در کار قلع و قمع یهودیان یک خط آهن با سکوی تخلیه در وسط بیرکناو بنا گردید. این خط در کنار اطاق های گاز و کوره ها ختم می گردید.

اردوگاه بیرکناو از قسمت های مختلف و جدا از هم که هریک به منظوری مورد استفاده قرار می گرفت تشکیل می شد. از آنجمله است اردوگاه زنان و مردان ملیت های مختلف چه یهودی و چه غیریهودی، جدا از هم. اردوگاه "خانوادگی" برای کولی ها، اردوگاه موقت برای یهودیان مجارستان، اردوگاه قرنطینه برای زندانیان تازه وارد واردوگاهیبرای بیماران و آزمایش های پزشکی به نام "اردوگاه بیمارستان" قسمتی نیز به نام کانادا برای جمع آوری و انبار کردن وسایل یهودیانی که به اردوگاه تبعید می شدند اختصاص داشت.

آلمان نازی بین سال های 1941-1940 ساکنان لهستانی منطقه ای را به وسعت 40 کیلومتر مربع در اطراف اُسیویسین و دهکده های آن از محل سکونت خود بیرون راند. هزاران خانة مسکونی در این محل ویران گردید و بقیة بناهای آن نیز برای اقامت افسران و کارمندان اس. اس. پادگان اردوگاه اختصاص پیدا کرد که بعضی از آنها همراه با تمام اعضای خانوادة خود در آن زندگی می کردند. این محل که منطقة بهره وری اردوگاه مرگ آشویتس نامیده می شد تماماً توسط فرماندهان اردوگاه اداره می شد و توسط مأمورین اس. اس. پادگان آشویتس کنترل می گردید. آلمانی ها کارخانه های موجود در این ناحیه را متصرف شده، تعدادی از آنها را توسعه داده و بقیه را توسط کارخانه های جدیدی برای تولید نیازهای جنگی رایش سوم جانشین کردند. مسئولین اردوگاه ساختمان های جدیدی مانند انبار، دفتر، آسایشگاه برای افراد اس. اس. و سرویس های رفاهی برای آنها و خانواده هایشان در این ناحیه ایجاد کردند.

اردوگاه های فرعی آشویتس

آلمان نازی بین سال های 1940 تا 1942 در کنار کارخانه ها و مؤسسات کشاورزی در حدود 50 بازداشتگاه فرعی برای زندانیان و یا برده های کار اجباری تأسیس کرد که بزرگترین آنها به نام بونا، با بیرون راندن ساکنین لهستانی دهکدة مونوویچ (Monowice) نزدیک اُسویسیم در سال 1942 به وجود آمد. با بهره گیری از نیروی کار زندانیان آن، کمپانی بزرگ IG Farbenindustrie توانست مقدار زیادی لاستیک و سوخت سنتتیک(Synthetic) تهیه کند.

اردوگاه بونا سومین بخش از مجموعة اردوگاههای آشویتس را تشکیل می دهد که بعداً به نام آشویتس شماره سه نام گرفت و بر تمام اردوگاه های فرعی صنعتی به خصوص سیله سیلسیا (Silesia)، نظارت داشت.

هزاران زندانی گرسنه در تمام قسمت های اردوگاه های اصلی و فرعی با وجود بی رحمانه ترین، خشن ترین و خطرناک ترین شرایط در اثر کارهای کمرشکن جان سپردند.

جنبش های مقاومت

با وجود شرایط سخت و ضدانسانی حاکم در این اردوگاه ها و پایمال کردن تمام ارزش های انسانی، بسیاری از زندانیان در دفاع از خود به طور آرام و یا فعال در برابر این شرایط مقاومت می کردند و یا حتی در فعالیت های مخفی و زیرزمینی شرکت داشتند.

حوادث مقاومت و اعتراض حتی در بین افرادی که مستقیماً و بلافاصله پس از ورود، به اطاق های گاز فرستاده می شدند نیز اتفاق می افتاد. در اکتبر 1943 زنان یهودی را که از اردوگاه برگن- بلزن (Bergen-  Belsen) انتقال داده بودند در محل کورة شماره 3 بیرکناو دست به شورش زدند. هنگامی که یکی از زنان یهودی در اطاق عریان سازی چسبیده به اطاق گاز، مرگ را در انتظار خود حس کرد به مأمور اس. اس. به نام جوزف شیلینگر حمله کرده سلاح او را از چنگش بیرون کشید و چند بار به او شلیک کرد ویک مأمور اس. اس. دیگر را نیز از پا درآورد. این علامتی بود برای طغیان سایر زنان. شورش در هر حال با کشتار همة زنان به پایان رسید.

فعالیت های پنهانی زندانیان در اردوگاه مرگ اساساً برای نجات همقطاران از مرگ و همچنین مبارزه با تمام آثار تخریب و سقوط روانی و تباهی زندانیان صورت می گرفت. هم زمان کوشش های فراوانی برای جمع آوری مدارک و مطلع کردن جهانیان از آنچه در اردوگاه می گذشت به عمل می آمد. مقاومت زندانیان به صورت فعالیت های نظامی، سیاسی، فرهنگی و حتی اجرای امور مذهبی شکل می گرفت.

آلیژا گلینسکا (Alicja Glinska) محقق لهستانی در روحیة زندانیان، هدف و نتیجة مبارزة مخفیانه در اردوگاه را اینطور بیان می کند: «مطلع کردن دنیا در بارة جنایاتی که در اردوگاه توسط نازی ها صورت می گیرد و اطلاع رسانی به زندانیان در بارة وضعیت بین المللی کوشش برای بهبود شرایط زندانیان از راه های مختلف منجمله ایجاد سیستمی برای توزیع غذا، لباس و دارو، مخالفت با نژادپرستی مسئولین اردوگاه، جلوگیری از سقوط روحیة زندانیان، حفاظت  و حمایت از زندگی نخبگان، سیاستمداران، دانشمندان و هنرمندان و آماده شدن برای نبرد احتمالی در صورت اقدام به انحلال اردوگاه توسط نازی ها هنگام نزدیک شدن خطوط مقدم نیروهای متفقین

بازداشتگاه آشویتس شاهد اتفاقات زیادی است که نشانة اصالت، جسارت، و قدرت روانی فوق العادة افراد در شرایط بسیار سخت می باشد. پاپ جان دوم هنگام زیارت از محل اردوگاه به پدر روحانی ماکسیمیلین کولبه (Makdymilian Kolbe) که به جای یک یهودی محکوم به اعدام خود را به کشتن داده بود ادای احترام کرده و سئوال کرد: تعداد پیروزی های مشابهی که به دست آمده چند نمونه است؟ این پیروزی ها را افرادی با اعتقادات متفاوت به دست آورده اند. مطمئناً تنها توسط افراد مذهبی نبوده است.

آدلایید هوتوال (Adelaide Hautval) طبیب فرانسوی، جسورانه همکاری با اطبای اس. اس. را در آزمایش های جنایتکارانه بر روی زنان یهودی نپذیرفت. خانم استانیستاوا لژکژینسکا (Stanistawa Leszczynska)  قابلة لهستانی برخلاف مقررات آشویتس و دستورهای اس. اس. زندگی نوزادان را نجات داد. اُتو کوسل(Otto Kusel) آلمانی از موقعیت خود در اردوگاه کار اجباری استفاده کرده و توانست به زندانیان مریض و فرسوده شده به علت کار سنگین کمک کند و آنها را نجات دهد.

فعالیت های مخفی در اردوگاه برخی موارد عملیاتی را شامل می شد که اگرچه مستقیماً برای زندانیان سودی نداشت اما باعث اختلال در امور نازی ها می گردید. از آنجمله است خرابکاری در کارخانه های آلمانی و عملیات جاسوسی به نفع متفقین. در 14 ماه ژوئن سال 1943 یک زندانی به نام استانیستاو کتودژینسکیKtodziniski) (Stanistawa طی یک پیغام محرمانه به تشکیلات مخفی لهستان اطلاع داد کمپانی کروپ انبار عظیمی در نزدیکی بلوک های ما در اردوگاه ساخته است و اخیراً ماشین آلاتی در آن نصب شده است. من فکر می کنم تا یک ماه دیگر پرنده ها بر فراز آن پرواز می کنند. به فکر ما نباشید. نابودی دشمن برای ما مهم است. از اینکه در کنار آن هستیم تردید به خود راه ندهید. کمپانی کروپ باید محو شود.

مقاومت های زندانیان به اشکال مختلف سبب شد تا عده ای از آنها جان سالم به در ببرند و ارتباطشان با جهان خارج جنایات نازی را هنگامی که هنوز جنگ در جریان بود برملا کند که خود برای تشکیلات مخفی لهستان موفقیت بزرگی است. هزاران مدرک و گزارش و پیغام های مخفی توسط زندانیان جمع آوری شده و منبع باارزشی بود برای شناخت آنچه در آشویتس می گذشت.

تشکیلات مخفی

علاوه بر مقاومت های فردی در اردوگاه، مقاومت های تشکیلاتی سازمان یافته پنهانی نیز به وجود آمد. زندانیان سیاسی لهستانی که اکثریت را در اردوگاه داشتند در همان سال های اول، رهبری اولین سازمان مخفی را بر عهده گرفتند. ویتولد پیله کی (Witold Pilecki) فعال در جنبش مقاومت لهستان (در اردوگاه توماژ سرافینسکی) و یکی از مؤسسان آن بود. او عمداً در یکی از یورش های خیابانی اس. اس. در ورشو به تاریخ سپتامبر 1940 به اس. اس. امکان داد تا دستگیر شده و به آشویتس منتقل شود. در سال های 1941-1940 گروه های مخفی نظامی سیاسی سوسیالیست ها و ملیون لهستانی تشکیل شد و در سال 1942 اتحاد آنها تشکیلات یکنواخت و نیرومندی به نام ارتش میهنی (AK) به وجود آورد که سرهنگ جولیوس گیله ویژ (Juliusz Gilewiz) (در یازدهم اکتبر 1943 طی یک اعدام دسته جمعی زندانیان کشته شد) در رأس آن قرار داشت. ارتش میهنی در اردوگاه جزیی از سازمان بزرگ مقاومت لهستان بود که با همین نام در لهستان اشغالی فعالیت می کرد و زیر نظر دولت لهستان در تبعید در لندن قرار داشت. گروه های چپ نیز که توسط اعضای حزب سوسیالیست لهستان رهبری می شدند در اردوگاه فعال بودند.

زندانیان سایر ملت ها چون اتریش، فرانسه، روسیه، یهودیان، چک و یوگوسلاوی نیز در اواخر 1942 و اوایل 1943 تشکیلات مقاومت چپگرایی در اردوگاه ایجاد کردند که همه در سال 1943 با ملحق شدن عده ای لهستانی سوسیالیست و چپگرا در یک سازمان بین المللی به نام گروه مبارز آشویتس ادغام شدند. در سال 1944 این گروه با ارتش میهنی یکی شده و شورای نظامی آشویتس را به وجود آورد که هدفش تهیة مقدمات یک اعتراض عمومی در اردوگاه بود.

فرار از اردوگاه

فرار یکی از راه های دفاع از خود و مبارزه برای ادامة زندگی بود. بهترین امکان برای فرار هنگام کار اجباری در خارج ار اردوگاه فراهم می شد و بیشترین فرارها نیز از همین محل ها صورت گرفته است. کمک های مردم عادی در اطراف اردوگاه در موفقیت آمیز بودن این فرارها بسیار با اهمیت و مؤثر بوده است. در جولای 1940 فرماندة آشویتس به فرماندهان مافوق خود برای پلیس اس. اس. در ورکتآو  (Wroctaw)نوشت: مردم محلی لهستانی های متعصب در هر موقعیتی آماده هستند تا علیه پادگان ا.س اس. در اردوگاه اقدام کنند. هر زندانی که فرار می کند به محض رسیدن به اولین خانة دهقانی می تواند از تمام تسهیلات و کمک ها بهره ور شود.

قابل ذکر است که بسیاری از لهستانی ها مخفیانه به زندانیان کمک می کردند. ماندة مردم محلی که پس از اخراج از محل زندگی خود و یا تبعید به آلمان برای کار اجباری و یا بازداشت و تبعید به اردوگاه تعدادشان کم بود خود به خود این کمک ها را روا می داشتند.

تشکیلات مخفی محلی عمدتاً ارتش میهنی، حزب سوسیالیست و مبارزین دهقانی که توسط تشکیلات مرکزی خود و مؤسسات خیریه تقویت می شدند همه برای کمک به زندانیان فعال بودند. لهستانی ها در مکان هایی به طور مخفی به زندانیانی که در خارج از اردوگاه به کار اجباری می پرداختند لباس و غذا می رساندند. یانوش پوگونوفسکی (Janusz Pogonowski) دریافت مواد دارویی را توسط گروه های مخفی در سال 1942 در یک پیغام محرمانه تأیید می کند و می نویسد: من حدود هزار عدد آمپول داروهای مختلف را دریافت کردم که همه به درمانگاه اردوگاه آشویتس منتقل شدند.

در پیغام محرمانة دیگری در پاییز همین سال هم میهن او استانیسلاو کتودژینسکی به پلیس لهستان گزارش داد که اغلب داروهای رسیده به درمانگاه از منابع غیررسمی بوده است: داروهای رسمی 20 درصد و آنچه از طرف شما می رسد 70 درصد نیاز درمانگاه را تأمین می کند. 10 درصد هم داروهای غیرنظامی است که از درمانگاه اس. اس. دزدیده می شود.

گریختن تنها بنابر امکانات و شانس زندانیان صورت نمی گرفت. بلکه اعضای جنبش مقاومت محلی بارها امکانات و وسایل فرار زندانیان را فراهم می کردند. زندانیان فراری را مخفی کرده و آنها را به اماکن دور از اردوگاه منتقل کرده و پناه می دادند. همچنین امکانات فرار و الحاق آنها را به گروه های پارتیزانی فراهم می کردند. اولین فرار در ششم جولای 1940 یعنی همان اویل تأسیس آشویتس صورت گرفت. در 20 جون 1942 چهار نفر زندانی لهستانی به یکی از انبارهای اس. اس. دستبرد زده و با دزدیدن اونیفورم و اسلحه خود را به صورت سربازان اس. اس. درآورده و در شرایط کنترل و مراقبت های شدید از اردوگاه خارج شدند و با استفاده از یک اتوموبیل دزدی خود را به مرکز ارتش میهنی رسانیدند که یکی از آنها گزارش محرمانه ای را تسلیم نمود. فراریان بعداً گزارش های مهم و تکان دهنده ای در بارة اردوگاه ها و جنایاتی که در آن توسط نازی ها انجام می گرفت منتشر کردند. گزارشی که به نام اردوگاه آلمانی مرگ در آشویتس و بیرکنآو در نوامبر 1944 در واشنگتن انتشار یافت یکی از آنها است. برآوردها نشان می دهد جمعاً 802 نفر زندانی که 45 نفر آنها زن بوده اند اقدام به فرار کرده اند که متأسفانه فرار همة آنها موفقیت آمیز نبوده است.

عصیان زندانیان

تشکیلات زیرزمینی زندان مقدمات لازم برای یک خیزش عمومی مسلحانه علیه نازی ها را تدارک دید و قرار بود که جنبش مخفی لهستان نیز به آنها در جنگ علیه پادگان اردوگاه و واحدهای آلمانی مستقر در حوالی آن کمک کند ولی با وجود آماده بودن کلیة مقدمات، رهبران مقاومت در اردوگاه به علت عدم توازن قوا هیچ گاه اجازة شروع آنرا صادر نکردند. چه دشمن مقدار معتنابهی سلاح گرم در اختیار داشت که می توانست هزاران نفر را در پشت سیم های خاردار قتل عام کند.

گرچه خیزش عمومی هیچ گاه در اردوگاه رخ نداد ولی گروه های متعددی که خود را در خطر می دیدند عصیان می کردند. زندانیان لهستانی در کمپانی پنال (Penal) با ایجاد اغتشاش های پیوسته بالاخره هنگام کار اجباری برای حفر نهر زه کشی در بیرکنآو در دهم جون 1942 فرار کردند که تنها 7 نفر موفق شدند. نیروی اس. اس. در عوض 20 نفر لهستانی را در کمپانی پنال تیرباران کرده و 300 نفر را نیز روانة اطاق های گاز کرد. روس ها نیز طی یک طغیان عمومی هم آهنگ شده در ششم نوامبر 1942 از بیرکنآو گریختند. آنها از شرایط مه غلیظ و گرگ و میش بودن هوا استفاده کرده و به پست نگهبانی اس. اس. در قسمتی از اردوگاه که در حال ساختمان بود و هنوز حصاربندی آن کامل نشده بود حمله کرده و فرار کردند؛ اکثر آنها دستگیر و یا کشته شدند.

یهودیان گروه "مأموران ویژه" در آشویتس 2 به عمل متهورانه و دراماتیکی دست زدند. آنها در هفتم اکتبر 1944 یکی از کوره های آدم سوزی را به آتش کشیدند به طوری که به کلی غیرقابل استفاده گردید. عده ای از آنها با قطع سیم های خاردار فرار کردند ولی توسط اس. اس. محاصره شده به قتل رسیدند. تقریباً 250 نفر یهودی از آنجمله زالمان گرودوسکی(Zalman Gradowski)، جوزف دره زینسکی(Jozef Deresinski)، رهبران طغیان کشته شدند. در این حادثه از اس. اس. سه نفر کشته و بیش از 12 نفر زخمی شدند. فرماندهان اردوگاه 200 نفر زندانی از گروه مأموران ویژه را قتل عام کردند و چهار نفر زن یهودی را که مواد منفجره را از کارخانة Union Werke Armamands دزدیده و به اعضای مأموران ویژه رسانده بودند در حضور همه اعدام کردند.

جمع آوری اسناد و شواهد جنایات

و اطلاع رسانی به جهانیان

جنبش مقاومت کوشش های خستگی ناپذیری برای انتقال حقایق آشویتس به جهان انجام داد. زندانیان برای جمع آوری اطلاعات و جزئیات جنایات اس. اس. زندگی خود را به خطر انداختند. این اطلاعات را به صورت یادداشت گزارش می کردند. همچنین از مدارک نازی ها کپی و یا خلاصه برداری کرده و هنگام عملیات مخفیانه از آن عکس برداری می کردند. حتی اسنادی را از دفاتر اردوگاه می دزدیدند.

برخی از مدارک را در اردوگاه در زیر خاک مخفی کردند به امید اینکه روزی بالاخره کشف شوند. از آنجمله است یادداشت هایی که اعضای مأموران ویژه اطلاعاتی در بارة تراژدی و انهدام یهودیان به جای گذاشته اند. یک کتاب یادداشت در اردوگاه کولی ها شامل 21000 اسم با ذکر مردگان در حاشیه است. کپی نقشه ای از اس. اس. در بارة توسعه و گسترش ساختمان اردوگاه. این اسناد در واقع پس از جنگ پیدا شدند و در همان زمان چاپ و منتشر گردیدند.

قسمت عمدة اطلاعات و گزارش ها و مدارک جنایات نازی ها (به خصوص در بارة هولوکوست یهودیان و کشتار لهستانی ها، کولی ها و روس ها) هنگامی که اردوگاه هنوز فعال بود توسط لهستانی ها به طور قاچاق به گروه های مقاومت در خارج اردوگاه و غالباً به صورت پیغام های محرمانه ارسال می شد. زندانیان لهستانی در این زمینه نقش عمده ای دارند. آنها تماس های محرمانه ای با خارج برقرار کردند که امکان چنین اطلاع رسانی را فراهم می نمود.

جنبش مقاومت لهستان اخبار و اسنادی را که از اردوگاه دریافت می کرد در مطبوعات مخفی خود چاپ کرده و یا اینکه برای دولت در تبعید لهستان به لندن می فرستاد. انتشار این اخبار در لندن افکار عمومی جهان غرب را به جنایاتی که در آشویتس می گذشت مطلع می کرد. همچنین از طریق دیپلماتیک در اختیار سایر دولت ها گذاشته می شد.

در سال 1944 جنبش مقاومت اردوگاه فهرستی از افراد اس. اس. را که مسئول بیشترین جنایات بودند به خارج از اردوگاه منتقل کرد. نیروی مقاومت زیرزمینی لهستان لندن را از این امر مطلع کرد. رادیوی بی. بی. سی در سرویس اخبار بین المللی خود اسامی این فهرست را اعلام کرد و گفت این افراد از هم اکنون توسط نیروهای متفقین به مرگ محکوم شده اند. انتشار این خبر نگرانی زیادی در بین محافظین اردوگاه و شور و شعف برای زندانیان به همراه داشت.

در نیمة دوم سال 1944 اس. اس. نقشه ای به نام Moll Plan طرح کرد که به موجب آن اردوگاه باید منحل می شد و همة آثار و بقایای جنایات از بین می رفت و کلیة زتدانیان هم کشته می شدند. زندانیان این خبر را از طریق جنبش مقاومت لهستان به لندن رساندند. دولت لهستان خبر را به متفقین منتقل کرده خواست تا به نحوی زندگی زندانیان را نجات دهند. نیروهای متفقین در تاریخ 10 اکتبر 1944 همزمان از رادیوهای واشنگتن و بی. بی. سی. اخطار کردند در صورت تحقق چنین طرحی مسببین مسئول هستند و باید عواقب سختی را در انتظار داشته باشند. به همین سبب نقشه عملی نشد و زندگی هزاران زندانی که اکثراً یهودی بودند نجات یافت.

تخلیه و انحلال اردوگاه

اواخر سال 1944 هنگامی که تهاجم ارتش سرخ به نزدیکی اُسویسیم(Oswiecim) رسید مسئولین اردوگاه به منظور حذف آثار جنایات خود تصمیم به انحلال اردوگاه گرفتند. به این منظور اکثر زندانیانی را که هنوز توانایی کار داشتند به آلمان منتقل کردند. عده ای هم که هنوز توسط افراد نازی معدوم نشده بودند باقی ماندند که در 27 ژانویه 1945 توسط سربازان ارتش سرخ آزاد شدند.

قبل از ترک اردوگاه نازی ها دستور داشتند تا برخی ساختمان ها را پیاده کرده و بقیه را ویران کنند. به این ترتیب سه واحد کشتار که حاوی اطاق های گاز و کوره های جسد سوزی بود منفجر گردید، بیشتر مدارک و اشیاء غارت شده به آلمان منتقل و یا سوزانده شدند. به هر حال همة آثار نابود گردید. تعدادی از ساختمان ها، اشیاء و مدارک منجمله وسایل شخصی قربانیان باقی ماند که امروزه شاهد زنده ای است به عظمت جنایاتی که در آنجا صورت گرفته است.

موزة آشویتس برکنآو

چند ماه پس از جنگ عده ای از زندانیان لهستانی که زنده مانده بودند به فکر حفظ و ایجاد تأسیساتی به یادگار قربانیان بزرگترین اردوگاه مرگ افتادند. در اوایل 1946 عده ای از آنها با قصد ایجاد موزه ای به اردوگاه وارد شدند. در دوم جولای 1947 پارلمان لهستان قانونی برای حفاظت زمین و ساختمان های آشویتس و تبدیل آن به موزة شهدای بین المللی تصویب کرد.

امروزه این موزه شامل محوطه ای است به وسعت 191 هکتار (20 هکتار محل آشویتس 1 و 171 هکتار مربوط به بیرکنآو) 154 ساختمان اصلی (56 واحد مربوط به آشویتس 1 و 98 ساختمان مربوط به آشویتس 2) 300 خرابه (خرابه های اطاق های گاز و کوره ها را شامل می شود) همچنین 13844 متر حصار اردوگاه، 10955 متر جادة سنگفرش، 2200 متر ریل راه آهن.

هزاران شیئی مانده از زندانیان که برخی اسم و آدرس صاحب خود را نیز همراه دارند در موزه نگهداری می شوند. همچنین 40 متر مکعب کفش، 1950 کیلو گرم موی سر، 40 متر مکعب کارد و چنگال، 3500 چمدان، 36000 عدد فنجان و بشقاب از جمله اشیایی است که از قربانیان به جای مانده است.

 

   Copyright © 2006 Rahavard.com . All Rights Reserved.